■ در همه جوامع و فرهنگ‌های بشری، جنسیت عامل مهم و حساسی است که بر اساس آن افراد فرصت‌ها، امکانات و نقش‌های اجتماعی متفاوتی در نهادهای اجتماعی، از خانواده تا دولت، به دست می‌آورند. در بررسی تاریخی جوامع و فرهنگ‌ها درمی‌یابیم در هیچ جامعه شناخته شده‌ای قدرت زنان بیشتر از مردان نبود، نقش‌های مردان عموما ارزشمندتر از نقش‌های زنان تلقی می‌شد و پاداش‌های بیشتری دریافت می‌کرد: تقریبا در همه فرهنگ‌ها، مسئولیت اصلی زنان مراقبت از کودکان و کارهای خانگی است، در حالی که مسئولیت مردان، تامین معاش خانواده است. زنان در قلمرو خانوادگی باقی می‌مانند و مردان فضای عمومی را در اختیار دارند.

■ چرا زنان نسبت به مردان قدرت و منزلت کمتری دارند؟ ریوین کانل، جامعه شناس استرالیایی در توضیح سلطه مردان بر زنان از نظم جنسیتی سخن می‌گوید. نظم جنسیتی الگوهای روابط قدرت بین مردانگی و زنانگی در سراسر جامعه است که بر اساس تعامل چند ساختار به وجود می‌آید: کار (تقسیم جنسی کار در خانه و بازار کار)، قدرت (اقتدار، خشونت، ایدئولوژی در نهادها و دولت) و تعلق روانی (مناسبات شخصی، خانوادگی/ جنسی). این سه ساختار تعامل دارند: زنان به دلیل نقش‌های خانوادگی و مناسبات شخصی بیشتر در برابر خشونت جسمی و جنسی مردان آسیب‌پذیر هستند، زنان به دلیل نقش مادری فرصت‌های شغلی یکسان با مردان ندارند و در بازار کار به بازار کار ثانویه و مشاغل پاره وقت رانده می‌شوند. آنها به دلیل قدرت و منزلت کمتر، در نهادهای قدرت و دولت نیز کمترین حضور را دارند. روابط جنسیتی به گونه‌ای که در این سه حوزه جامعه به اجرا درمی‌آید، در سطح جامعه و به صورت سلسله مراتبی خاص ساختار پیدا می‌کند و سلطه مردان بر زنان را بازتولید می‌کند.

■ کانل توضیح می‌دهد که اساس نظم جنسیتی فرودستی زنان است و همه نهادها و روابط اجتماعی بر این اساس سامان یافته است. اما همه مردان جایگاه یکسانی ندارند. در رأس سلسله مراتب جنسیت، مردانگی هژمونیک قرار دارد که با ناهمجنس‌گرایی، اقتدار و قدرت جسمانی مشخص می‌شود. در جایگاه بعدی سلسله مراتب قدرت، مردانگی همدست قرار دارد که مردان این رده خصوصیات برجسته مردانگی هژمونیک را ندارند ولی به اشکال مختلف (مانند توانمندی سیاسی، نابرابری فرصت، ارتقای شغلی و دستمزدها در بازار کار و کار خانگی بی‌مزد زنان) از نظام پدرسالاری سود می‌برند. در پایین‌ترین مرتبۀ مردان، مردانگی‌های فرودست قرار دارند که در میان آنها مردانگی همجنس‌گرا قطب مخالف مرد واقعی دانسته و تحقیر و طرد می‌شود. این نکته مهم است که مردان هم به یک اندازه از امتیازات مردسالاری بهره‌مند نمی‌شوند و برحسب طبقه، نژاد، گرایش جنسی و سلامت جسمی، تعدادی امتیاز بیش‌تری می‌گیرند، بعضی کمتر.

■ کانل همه انواع زنانگی‌ها را در موقعیت‌های فرودست مردانگی هژمونیک قرار می‌دهد. یکی از شکل‌های زنانگی یعنی زنانگی مؤکد، مکمل مردانگی هژمونیک است. زنانگی مؤکد، زن مطلوب مردسالاری است، زنی که آماده و مایل به ازدواج  و فرزندآوری است. تابع منافع و امیال مردان است، شخصیتی اجتماعی و خوش برخورد همراه با دلسوزی و همدلی دارد. او در روابط عاشقانه، شکننده، حساس و زودرنج است و در سالخوردگی رفتاری مادرانه دارد. در انتهای هرم قدرت، زنانگی‌های فرودستی وجود دارند که از نسخه زنانگی مؤکد و مطلوب سر می‌پیچند و در برابر عرف و قراردادهای رایج می‌ایستند، اما این زنانگی مقاومت‌پیشه نظیر فمینیست‌ها، زنان همجنس‌گرا (لزبین)، پیردخترها، روسپیان و کارگران یدی مجال و صدایی ندارند. آنها به حاشیه رانده می‌شوند و تجربه و روایت آنها فراموش می‌شود، زیرا فرهنگ و قدرت در حال بازتولید نظم جنسیتی است.

■ هر فردی از بدو تولد برچسب جنسیت مشخصی را دریافت می‌کند و همه چیز از احساس و رفتار والدین، بستگان و دیگران گرفته تا رنگ لباس و دکور اتاق متناسب با جنسیت کودک است. کودک همزمان با کشف بدن و به دست آوردن توانایی‌های حرکتی و شناختی رفتارهای متناسب با جنسیت خود را نیز می‌آموزد. هویت جنسیتی و اینکه چه رفتارهایی زنانه یا مردانه است مانند سایر ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی با مشاهده و دریافت بازخورد از والدین و دیگران ملکه ذهن کودک می‌شود.

■ هر گاه کودک رفتاری نشان دهد که خلاف هنجارهای جنسیتی باشد مثلا پسری که لباس دخترانه بپوشد یا دختری که به بازی‌های خشن علاقه داشته باشد با سرزنش و حتی تنبیه مواجه می‌شود تا رفتار درست را انجام دهد. این تشویق و مجازات‌ها در بزرگسالی به شکل قانون و مجازات برای متخلفان اجرا می‌شوند، مردان زنانه پوش، جریمه می شوند و زنان حق ورود به ارتش و بسیاری از مشاغل خشن را پیدا نمی‌کنند. زنانی که از هنجارهای زنانگی مطلوب سرپیچی کنند با خشونت روبرو می‌شوند، قتل‌های ناموسی نمونه ای از مجازات زنان سرکش است.
 
■ کانل در توضیح اینکه چرا آحاد یک جامعۀ مردسالار گاه با هنجارهای غالب مردسالارانه، چه در گفتار و چه در عمل، همراه می‌شوند، می‌گوید: «نظام مردسالاری در ازای چنین همراهی‌ای، به افراد (اعم از زن و مرد) پاداش می‌پردازد. باید توجه داشت که این «سود سهام عاید از مردسالاری» جدای از «امتیاز یا برتری به سبب مرد بودن»  است که عموم مردان در جامعه‌ای مردسالار صرفاً به دلیل مذکر بودن از آن بهره‌مند می‌شوند، یعنی اینکه به ذخایر و منابع و امتیازاتی در جامعه دسترسی پیدا می‌کنند که اگر زن می‌بودند به طور خودکار از آن بی‌بهره می‌ماندند.»

■ اکثریت زنان، ناآگاهانه و یا به ‌ناچار، نقش‌های سرکوب‌کننده را می‌پذیرند. گاهی نیز زنان، آگاهانه تصمیم می‌گیرند خواسته‌ها و انتظارات سیستم را برآورده کنند تا در همان سیستم بتوانند امتیاز و منفعتی (اقتصادی، عاطفی، اجتماعی) به دست آورده و وضعیت زندگی خود را بهبود ببخشند. بدون شک، تجربه زیسته همه زنان یکسان نیست و زنان طبقه فرادست و متمول، برای نه گفتن به این انتظارات مردسالارانه اختیار عمل بیش‌تری دارند اما زنان طبقه محروم از قدرت چانه‌زنی کم‌تری برخوردارند و مقابله، عواقب شدیدتری برای آنان به دنبال دارد.

■ اگرچه فارغ از تفاوت‌ها می‌توان گفت برخی از انتظارات و نقش‌های تعیین شده برای تمامی زنان مشترک است، از جمله مادری، نجابت، زیبایی. زنانی هستند که بدن‌های خود را برای رسیدن به «زیبایی مطلوب» به تیغ‌های جراحی می‌سپارند. مردسالاری، زیبایی را برای زنان امری حیاتی تلقی می‌کند و در همدستی با سرمایه‌داری، تعریفی محدود و الگویی غیرواقعی از زیبایی را ارائه می‌دهد. از این رو، بسیاری از زنان برای کسب مقبولیت و محبوبیت بیش‌تر و کسب موقعیت‌های اجتماعی و حتی اقتصادی، به هر دری می‌زنند تا «زیباتر» شوند و از مزایای سرمایه جنسی بهره ببرند.

■ اما مهمترین مثال، تقدس مادری است، کوچک‌ترین تخطی از مادرانگی مطلوب می‌تواند موقعیت و اعتبار زن را در خانواده و جامعه به خطر بیندازد. بنابراین ممکن است مادر بخواهد به هر قیمتی این موقعیت را حفظ کند حتی اگر هنجارهای مردسالارانه و فرودستی زنان را بازتولید و دختر خود را مطابق با «زنانگی مطلوب» تربیت کند. زنان به دلیل نوع جامعه‌پذیری خود که آنها را مطیع و مناسب عرصه خصوصی تربیت می‌کند با هنجارهای اجتماعی همنواتر هستند؛ حتی وقتی این هنجارها آنها را در موقعیت فرودست قرار می‌دهد.

■ زنان ناچارند در طول زندگی خود بارها و بارها بسنجند کجا بهتر است با ساختار مردسالارانه و انتظارات جنسیتی کنار بیایند و کجا علایق خود را با پرداخت بهای تمسخر، نارضایتی و حتی طرد از سوی خانواده و دوستان پیگیری کنند.