فاطمه موسوی ویایه گفت: بحث اصلی من این سوال است که خانواده در ایران در صد سال اخیر چه تغییری کرده است و این تغییرات چه تاثیری بر روابط اعضای خانواده از جمله زوجین و والدین و فرزندان دارد؟ در بحث از تغییرات نهاد خانواده در ایران که بخشی از رساله دکترایم بود، سه ساختار متفاوت خانواده شناسایی شد:
نوع اول خانواده سنتی پدرسالار که تا ابتدای عصر پهلوی شکل غالب خانواده بود، خانواده روستایی و ایلی، هشتاد درصد جمعیت ایران را تشکیل می دادند، این خانواده یک واحد اقتصادی بود که تحت ریاست پدر و بزرگ خاندان اداره میشد؛ هریک از اعضای خانواده (مرد، زن و فرزندان) به اندازه قدرت و تواناییاشان در امور اقتصادی خانواده فعالیت داشتند و به طور نسبی، به اندازه نیازشان از درآمد و مایملک خانواده تامین می شدند. خانواده گسترده پدرسالار در پیوند با شبکه خویشاوندی و جماعت محلی بود.
وی درباره جایگاه زن در خانواده عصر قاجار گفت: در جامعه سنتی مهمترین نقش زن، همسری و رتق و فتق امور خانه است. ازدواجها در سن پایین و ترتیب یافته و اکثرا خویشاوندی است. میانگین ازدواج دختران ۱۳ سال و پسران ۱۵ سال است. نرخ ازدواج بسیار بالاست و به ندرت فرد میانسال مجرد وجود دارد. خانواده پدرمکان است و زوجین در خانه پدرشوهر ساکن میشوند و تازه عروس زیر نظر مادرشوهر به کارهای خانواده کمک می کند. بعد از به دنیا آمدن کودکش هم اعضای خانواده در نگهداری بچهها مشارکت دارند. چندزنی مجاز است و همه فرزندان (پسران) حاصل از انواع ازدواج در ارث جایگاه برابر داشتند. ارث دو جانبه و هم از طرف پدری و هم مادری بوده است. زنان مالک اموالشان بخصوص جهیزیه و مهریه بودند ولی به ندرت اموال از خانواده خارج میشده است.
از زن انتظار میرفت که مطیع شوهر باشد و در برابر خواستههای جنسی او تمکین کند. برای اطمینان از مطیع و سر به راه بودن زنان، توسل به خشونت جسمانی و کتک زدن زنان مجاز بود. البته تعدادی از زنان بنا بر صفات شخصیتی یا جایگاه طبقاتی خود توانسته بودند در چارچوب روابط خانوادگی بر مردان سلطه یابند و اهداف شخصی خود را پی بگیرند اما این زنان نیز همچنان از نظر حقوقی و هنجارهای اجتماعی به دلیل جنسیت خود نسبت به مردان جایگاه اجتماعی پایینتری داشتند. مادر شدن به عنوان پیامد غیرقابل اجتناب ازدواج و رابطه جنسی شناخته میشده است. مادری بیش از هر چیز به معنای شیر دادن (دو تا سه سال) و برآوردن نیازهای زیستی کودک بود. مانند سایر جوامع سنتی، نرخ زاد و ولد و مرگ و میر هر دو بالاست. هر زن در طول زندگیش به طور میانگین ده فرزند میزایید اما نیمی از کودکان قبل از رسیدن به پنج سالگی تلف میشدند. نرخ بالای مرگ و میر بچهها، باعث میشد تا زنان سالهای شیردهی را طولانیتر کنند. مشکلات جسمانی حاصل از سالها بارداری و شیردهی، زنان را به سرعت فرتوت و تجربه چند باره مرگ فرزند، از نظر روانی آنها را تقدیرگرا و به خرافات معتقد میکرد.
این پژوهشگر حوزه زنان و خانواده افزود: دومین شکل خانواده، خانواده هستهای پرجمعیت است، از دهه چهل شمسی در کنار خانواده سنتی روستایی کمکم خانواده جدیدی ظاهر شد که میتوان آن را خانواده هستهای پرجمعیت نامید. این خانواده هستهای که شامل دو بزرگسال و به طور میانگین هشت فرزند است، در شهر سکونت دارد و تولیدی نیست. ریاست خانواده با مرد است که وظیفه تامین معاش را به عهده دارد. جمشید بهنام در کتاب خود ساخت خانواده در ایران که در سال ۱۳۵۰ منتشر شده، سه شکل خانواده شهری را از هم متمایز میکند: خانواده مستقل زن و شوهری نوع اول، خانوادهای است که در آن رئیس خانواده دارای شغل متوسط اداری یا مشاغل آزاد با درآمد متوسط است. مرد و زن هر دو تحصیلکرده هستند، تعداد فرزندان کمی دارند، در رفاه هستند و خانه، اتومبیل و تلویزیون دارند. انتخاب همسرِ آزادانه، وسیع و با غیرخویشان رواج دارد. نقش زن و مرد در امور خانواده مساوی و مبتنی بر تصمیمگیری مشترک است. ویژگیهای خانوادۀ مستقل زن و شوهری نوع دوم شامل رئیس خانوار بودن مرد، شغل مرد در سطح خدمات اداری پایین، خدمات بازرگانی، کارگری ماهر و تحصیلات پایینتر از دیپلم یا گواهينامه شش ابتدایی و زنِ خانهدار است. مرد کاملاً برتر و زن مطيع، تعداد اولاد زیاد و اعتقادات مذهبی قوی همه از ویژگیهای این خانواده هستند.
نوع سوم خانواده زن و شوهری، مهاجر و متشکل از مهاجرین روستاها و شهرهای کوچک است که چند سالی است در شهرهای بزرگ زندگی میکنند و حاشیهنشین هستند. شغل رئیس خانوار خدمات جزء، کارگری غيرماهر است. به دلیل فقدان شبکه خویشاوندی (مهاجرت)، تعهدات اجتماعی بسیار کم، مرد معمولاً بیسواد و دارای جایگاه برتر خانواده است. این خانواده دارای مسکنی فقیرانه بوده و زندگی دستهجمعی چند خانواده با هم را در این قالب میتوان دید.
خانوادۀ مستقل زن و شوهری نوع دوم همان خانواده هستهای پرجمعیت مدنظر ماست که برخلاف خانواده گسترده با جماعت محلی و طایفه (روستا و ایل) پیوند ندارد در عین حال همچنان با نظام خویشاوندی احاطه شده است. با آنکه خانواده هستهای پرجمعیت در شهر ساکن است اما محله سکونت خانواده نوعی جماعت محلی کوچک و مبتنی بر روابط همسایگی میسازد که پیوندهای خویشاوندی نیز دارند و این خانواده به شدت معاشرتپذیر و در ارتباط با خویشان و همسایگان است
در خانواده هستهای پراولاد جنبه زیستی مادری پررنگ است. سن ازدواج اندکی افزایش یافته است و از زنان جوان انتظار میرود تحصیلاتی داشته باشند اما در عین حال فرزندآوری همچنان مهمترین جنبه زندگی زنان متاهل محسوب میشود و درصد اندکی از زنان شاغل هستند. تامین معاش و تربیت فرزندان مهمترین چالش خانواده هستهای پرجمعیت است. محبت و رقابت بین خواهران و برادران پررنگ است و شکاف بین نسلی قابل اعتناست.
سومین شکل خانواده در ایران خانواده هستهای کم جمعیت است، در دهه نود شمسی خانواده هستهای کم جمعیت (دو فرزند و کمتر) متداولترین شکل خانواده شد. در این خانواده تفاهم و علاقه میان زوجین اهمیت اساسی دارد. الگوی همسرگزینی، مفهوم ازدواج و انتظارات از زندگی مشترک متفاوت با تجربه نسل قبل است. از نرخ ازدواجهای فامیلی کاسته شده. درصد ازدواجهای ترتیب یافته کاهش یافته. سن ازدواج و نرخ تجرد افزایش یافته. در عین حال همچنان فشار خانوادهها برای ازدواج بخصوص روی دختران وجود دارد و افراد متعددی را معرفی میکنند هنوز درصد کسانی که مستقیم با یکدیگر آشنا میشوند کم است (ده درصد). خانواده نو مکان است اما همچنان نزدیک به خانواده والدین. در اینجا نزدیکی به والدین زن برای کمک به فرزندپروری مهم شده. روابط خویشاوندی بر حلقه اول و خویشاوندان نزدیک متمرکز است.
در گذشته فرزند عامل اصلی بقای خانواده بود اما در خانواده هستهای کم جمعیت، فرزندآوری اولویت نیست، بلکه سازگاری طرفین اهمیت بیشتری یافته است تا آنجا که در تعدادی از خانوادهها به شکل اختیاری، بیفرزند میمانند. مفهوم مادری در خانواده هستهای دچار تغییر میشود و احتمال منازعه بر سر تصمیمگیری و کنترل منابع میان زوجین و احتمال طلاق و جدایی افزایش مییابد.
دکتر موسوی در بخش دوم بحث خود متذکر شد: هر زمان که درباره خانواده صحبت میکنیم این سوال مطرح میشود که آیا خانواده در حال فروپاشی است؟ همانطور که گزارش دکتر هاشم واعظی هم تاکید داشتند از دست رفتن خانواده ایرانی- اسلامی دغدغه حاکمیت است. نرح طلاق از مسائل اجتماعی نگران کننده است. به نظرم در این نگرانیها اغراق وجود دارد، این نگرانی وجود دارد که فرآیند مدرن شدن و به اصطلاح غربی شدن به این سمت پیش رود که خانواده ایرانی آتی مشابه وضعیت خانواده در کشورهای غربی شود، نرخ ازدواج کم شود، نرخ همباشی بالا باشد، درصد فرزندان حلالزاده کم شود، همجنس خواهی زیاد شود. این دیدگاه غلط است. خانواده غربی اروپایی زمینه تاریخی متفاوتی از خانواده غرب آسیا دارد. گوران تربون استاد کمبریج در مقالهای که در کتاب «آشوب جهانی عشق» نشر ترجمان منتشر کرده، هفت شکل خانواده ماقبل مدرن را متمایز میکند: ۱. خانواده مسیحی/ اروپایی مبتنی بر قانون رمی، ۲. خانواده مسلمان خاورمیانه که در آن نظام خویشاوندی بسیار مهم است، ۳. خانواده جنوب آسیا در هند، نپال و پاکستان که بیش از سایر فرهنگّها زنستیز است،۴. خانواده شرق آسیا که بنا بر فرهنگ کنفوسیوسی روابط پدر/پسر و پدرسالاری در آن مهمترین رابطه اجتماعی است، ۵. خانواده جنوب آسیا/مالایی که بیش از سایر اشکال خانواده منعطف و سازگار است، ۶. خانواده جنوب آفریقا که علیرغم مردسالاری، مادرمحور است و زن ستون خانواده است ۷. خانواده کرول در آمریکای جنوبی که در تضاد بین فرهنگ اروپایی و بومی آشفتگی روابط جنسی و تعهد کمتر به ازدواج از مشخصههای آن است. این انواع خانواده در زمینه مفهوم ازدواج، انحصار روابط جنسی در ازدواج، چندهمسری و جایگاه فرزندان حاصل ازدواجهای محتلف، نوع ارث بری فرزندان، پیوند با شبکه خویشاوندی، پدرسالاری و جایگاه زن تفاوت دارند.
البته این تحلیل درست است و همانطور که دکتر نوری شرح دادند مدرنیته در همه جوامع تغییراتی را در نهاد خانواده به وجود آورده که ساختار خانواده هستهای و کم فرزند و روابط زوجین برابرتر شده، پویندهای خویشاوندی کمتر شدند که در نقش مراقبتی خانواده در نگهداری از سالمندان و بیماران و یتیمان مشکل به وجود آورده، نگاه به روابط جنسی خارج ازدواج و اقلیتّای جنسی سهلگیرانهتر شده. گوران تربون در مقاله خودش نتیجه گرفته که هر آیندهای برای خانواده تصور کنیم خانواده اهمیتش را به عنوان جایگاه تمرکز روابط عاطفی و روابط شخصی حفظ خواهد کرد و البته که مدرنیته باعث میشود اشکال خانواده تنوع پیدا کند. در همان جوامع غربی امروزی هم انواع خانواده داریم از جمله خانوادهّهای مهاجر.
این جامعهشناس به این نتیجه رسید که: ما باید این تنوع سبکهای مختلف خانواده را در ایران هم بپذیریم. سیاست خانواده در ایران باید بر این مبنای پذیرش تنوع خانواده تغییر کند. دومین تغییری که باید بپذیرد این است که خانواده پدرسالار تضعیف میشود و به خانواده برابر و مدنی تغییر میکند. نظام حقوقی ما که هدف خودش را بازتولید خانواده پدرسالار قرار داده باید تغییر کند. به زعم من یکی از دلایل مشکلات خانواده در ایران از کاهش نرخ ازدواج تا افزایش اختلاف میان زوجین و طلاق همین نظام حقوقی است که با انتظارات زوجین از زندگی مشترک در تعارض است. نسل جدید خانواده مدنی میخواهد و اقتدارگرایی را نفی میکند و سبک زندگی تحمیلی را نمیپذیرد.