ستیز فرهنگی درباره زنان
رویکرد بی سازمانی اجتماعی پیش بینی کننده پیامدهای تغییر برای نظام و برای افراد داخل نظام است. بی سازمانی اجتماعی برای افراد، تولید فشار روانی می کند که خود موجب بی سازمانی شخصیتی (به عنوان مثال بیماری روانی و الکلسیم) می شود. بی سازمانی اجتماعی برای نظام می تواند پیامدهای سه گانه ای داشته باشد: نخست، ممکن است تغییر در نظام روی دهد (یعنی برخی بازتاب ها یا همسازی ها ممکن است اجزای نظام را مجددا به حالت تعادل بازگرداند. دوم، نظام می تواند در وضعیتی پایدار به کار خود ادامه دهد (یعنی بی سازمانی وجود دارد، ولی کماکان به فعالیت های خود ادامه می دهد). سوم، نظام ممکن است مختل شود (یعنی بی سازمانی چنان مخرب است که نظام را متلاشی می کند).
یکی از حالت های بی سازمانی اجتماعی، وضعیت ستیز فرهنگی است، در چنین شرایطی، حداقل دو نظام ارزشی وجود دارد که چگونگی رفتار بهنجار را معین می کند. در چنین وضعیتی، کنش گران با عمل کردن به یک مجموعه از هنجارها، از دیگر مجموعه های هنجاری تخلف می کنند و با واکنش منفی بخشی از جامعه روبرو می شوند. تغییرات اجتماعی در سال های اخیر مانند شهرنشینی گسترده و شکل گیری خانواده هسته ای و تغییر موقعیت و نقش زنان، ارزش ها و هنجارهای اجتماعی سنتی و نیز نظام نظارت اجتماعی برآمده از آن را تضعیف و ناکارآمد کرده است. این عدم تعادل ها هم چنین تضادهای اجتماعی و فرهنگی موجود، از جمله تضادهای جنسیتی، را فعال کرده و به ستیز فرهنگی میان دو نظام ارزشی سنتی- دینی و ملی- مدرن رسیده است. در این فضای نامتعادل پرتضاد، ارزش هایی خلق و فعال می شوند که براساس آن ها برخی از موضوعات سابقا عادی (مانند طلاق) مسئله اجتماعی تعریف می شوند و گاه مسایل اجتماعی سنتی به صورت متفاوتی فهمیده می شوند. زنان و نقش های جنسیتی موضوع اصلی ستیز فرهنگی در ایران امروز است.